
جلوی یه اپارتمان 10 طبقه از ماشین پیاده شدیم ، نمای ساختمون با گرانیت مشکی کار شده بود که خیلی شیکش کرده بود ، همه با هم وارد لابی ساختمون شدیم ، نگهبان با دیدن ما بلند شد و با احترام سلام کرد ، ما هم سلام کردیم اما تا به شهرام نگاه کرد چشاش همچین گشاد شده بود که بیا و ببیننگهبان _ سلام جناب...شهرام فوری پرید تو حرفش گفت_ اوهوم اوهوم سلام اقا خسته نباشید ( بعد با سرفه چند بار ابروهاشو انداخت بال...
ادامه مطلب
سر میز شام همه مشغول شام خوردن بودند اما نگین سنگینی نگاه آرش بر روی خود را احساس می کرد برای همین هم زودتر از همه از غذا دست کشید و پس از تشکر به بهانه ی تماشای تلویزیون به سالن پشتی که در واقع نشیمن گاه بود رفت .آرش که موقعیت را مناسب دید ناگهان گفت: وای چرا حواسم نبود امشب تلویزیون یه فیلم خیلیقشنگ داره با اجازه من برم که نمی خوام فیلمو از دست بدم و به طرف سالن حرکت کرد. نمی دانم چرا امروز دلم هوایت را می کند؟!؟!؟!همین امروزی که با بی رحمی پا روی دلم گذاشتیو حصار دلم را پایمال کردی و با بی رحمی گفتیمن میروم تا تو بدانی رفتی ام!!!و حال که تو رفتیدلم فقط تو را میخواهد هوسی در سینه ندارم...
ادامه مطلب
از اینکه در یک ماه گذشته براي بار سومی بود که براي قرض کردن پول نزدم می آمد بسیار عصبی و ناراحت شده بودم و به همین جهت بر سرش فریاد برآوردم و با صداي بلند گفتم:...
ادامه مطلب