
جلوی یه اپارتمان 10 طبقه از ماشین پیاده شدیم ، نمای ساختمون با گرانیت مشکی کار شده بود که خیلی شیکش کرده بود ، همه با هم وارد لابی ساختمون شدیم ، نگهبان با دیدن ما بلند شد و با احترام سلام کرد ، ما هم سلام کردیم اما تا به شهرام نگاه کرد چشاش همچین گشاد شده بود که بیا و ببیننگهبان _ سلام جناب...شهرام فوری پرید تو حرفش گفت_ اوهوم اوهوم سلام اقا خسته نباشید ( بعد با سرفه چند بار ابروهاشو انداخت بال...
ادامه مطلب
چرا انقدر حرصم میخوره ، بهم برخورد_خب چکار کنم ، مگه تقصیر منه که خوابم سنگینه_بله که تقصیر خودته ، همه چیز تقصیر خودته_باشه تقصیر منه ، حالا هم از اتاق من برو بیرون ..با دستم درو نشون دادم ... لطفا بیرون _ تو غلط می کنیدیگه منم داشتم کفری می شدم_این چه برخوردیه شهرام ؟ چرا اینجوری صحبت میکنی؟ مگه من چیکار کردم ؟ از جای دیگه ای توپت پره سر خودتو سر من خالی نکن_انتظار داری بیام برات بندری برق...
ادامه مطلب