
پندار سعي کرد نيشخند نامردانه خودشو نشون نده و گفت: استاد من هيچ مشکلي با اين خانم ندارماستاد همک گفت: پس حل شد تا آخر اين ماه تحقيقتونو ارائه ميديد- استاد....ولي او دور شدهصداي پندارو کنار گوشم شنيدم که با لبخندي پيروزمند گفت: نترس به سامان چيزي نميگموخنده کنان دور شد. روي مبل نشسته بودم و داشتم فکر ميکردم چجوري پندارو به طرز ماهرانه اي بپيچونم ديگه حوصلم سر رفت و با خود گفتم: اه پس اين ساما...
ادامه مطلب
اومد داخل نشست لبه ي تخت و نگاهم كرد خيلي اذيت بودم كلا وقتي يكي نگاهم ميكرد عصبي ميشدم يذره اخمام رفت تو هم ناگهان دست سامان رو حس كردم كه اروم روي صورتم كشيده ميشد سپس پيشونيمو بوسيد و رفت بيرون از جام پا شدمو دستمو رو پيشونيم گذاشتم گرم گرم بود سميرا ...سميرا...خواهش ميكنم صبر كن ...صبركن با عصبانيت صبر كردمو و گفتم: چي از جون من ميخواي مگه بهت نگفتم از تو خوشم نمياد سامانو دوست دارم پندارگفت:...
ادامه مطلب
جلوی یه اپارتمان 10 طبقه از ماشین پیاده شدیم ، نمای ساختمون با گرانیت مشکی کار شده بود که خیلی شیکش کرده بود ، همه با هم وارد لابی ساختمون شدیم ، نگهبان با دیدن ما بلند شد و با احترام سلام کرد ، ما هم سلام کردیم اما تا به شهرام نگاه کرد چشاش همچین گشاد شده بود که بیا و ببیننگهبان _ سلام جناب...شهرام فوری پرید تو حرفش گفت_ اوهوم اوهوم سلام اقا خسته نباشید ( بعد با سرفه چند بار ابروهاشو انداخت بال...
ادامه مطلب
چرا انقدر حرصم میخوره ، بهم برخورد_خب چکار کنم ، مگه تقصیر منه که خوابم سنگینه_بله که تقصیر خودته ، همه چیز تقصیر خودته_باشه تقصیر منه ، حالا هم از اتاق من برو بیرون ..با دستم درو نشون دادم ... لطفا بیرون _ تو غلط می کنیدیگه منم داشتم کفری می شدم_این چه برخوردیه شهرام ؟ چرا اینجوری صحبت میکنی؟ مگه من چیکار کردم ؟ از جای دیگه ای توپت پره سر خودتو سر من خالی نکن_انتظار داری بیام برات بندری برق...
ادامه مطلب
سر میز شام همه مشغول شام خوردن بودند اما نگین سنگینی نگاه آرش بر روی خود را احساس می کرد برای همین هم زودتر از همه از غذا دست کشید و پس از تشکر به بهانه ی تماشای تلویزیون به سالن پشتی که در واقع نشیمن گاه بود رفت .آرش که موقعیت را مناسب دید ناگهان گفت: وای چرا حواسم نبود امشب تلویزیون یه فیلم خیلیقشنگ داره با اجازه من برم که نمی خوام فیلمو از دست بدم و به طرف سالن حرکت کرد. نمی دانم چرا امروز دلم هوایت را می کند؟!؟!؟!همین امروزی که با بی رحمی پا روی دلم گذاشتیو حصار دلم را پایمال کردی و با بی رحمی گفتیمن میروم تا تو بدانی رفتی ام!!!و حال که تو رفتیدلم فقط تو را میخواهد هوسی در سینه ندارم...
ادامه مطلب
از اینکه در یک ماه گذشته براي بار سومی بود که براي قرض کردن پول نزدم می آمد بسیار عصبی و ناراحت شده بودم و به همین جهت بر سرش فریاد برآوردم و با صداي بلند گفتم:...
ادامه مطلب
تمام ماجرا را برایتان شرح خواهم داد. اما پیش از آن بگذارید به اطلاعتان برسانم که سر جرج برنول و برادرزاده تان مري با هم گریخته اند. - مري من؟ این غیر ممکن است ....
ادامه مطلب
-اما می توانید مطمئن باشید، هرکجا که هست، سر جرج برنول نیز با اوست و مطمئناً به زودي او نیز به قدر کافی تنبیه خواهد شد....
ادامه مطلب
بسیار خوب است. خدانگهدار آقاي هولدر، و یک سوال دیگر، آیا می توانم یک مرتبه ي دیگر قبل از غروب به اینجا بیایم ؟...
ادامه مطلب