بانوی کوچک | سیزده و آخر - تاریخ: 1400/11/16 ساعت: 0:04
.دوهفته بیشتر طول نکشید که بساطعروسی راه انداختیم.....فکر می کردم خوشبخت ترین ادم روی زمینم.....از خوشحالی روی پام بندنبودم....شب که شدهمه رفتند من موندمو سیمین.....یه شب رویایی....من واقعا خودمو خوشبخت میدونستم....سرمو تو بازوی شهروز فرو کردم.....دلم نمی خواست بیشتر از این از شب رویاییش با سیمین بش...
کتاب حیفا - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:00
سلام امروز می خوام درباره کتاب حیفا صحبت کنم کتاب حیفا درباره چگونه بوجود امدن داعش هست و سازمان موساد نیز به وسط این داستان می اید.
کتاب دنیای سوفی - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:00
کتاب دنیای سوفی کتاب فلاسفی درباره زندگی دختر بجه ای به نام سوفی است که به صورت رمان در اورده شده تا مخاطب از خواندن کتاب لذت ببرد.
بانوی کوچک | چهارم - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 2:02
پس واسه همینه کاری واسه سامان نمی کنید.دکتر کور خوندی بذارم سامانو بکشی که بتونی پسرتو نجاتبدی .خواست حرفی بزنه که اجازه ندادمو گفتم:من نمی ذارم برادرم رو بکشی از این بیمارستان میبرمش ,میبرمش جایی که سعی کنند حالشو بهتر کنن نهجایی که ارزوی مرگش رو داشته باشن درو محکم بستم.میخواستم از بیمارستان فرارک...
بانوی کوچک | پنجم - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 2:02
با درد و ناراحتی نگاهش کردمو گفتم:عمو واقعا نگران منی؟باورنمی کنم.من حتی اگه بمیرم هم واسه شمافرقی نمی کنهبابغض نگاهی به سالن انداختم وزیرلب به عمو گفتم:خیلی بی انصافی عمو,خیلیاقای صارمی گفت صبر کن دخترم داری اشتباه می کنی توجهی نکردم خودمو به زیر زمین پیش مامان رسوندم.بالای سرش نشستمو یه دل سیر گری...
بانوی کوچک | شش - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 2:02
پدرام بالحنی خندون گفت:مگه دیشب اینجا چه خبر بود عموجوووون-پسره ی احمق دو روزه باز حالش خوب نیست دیشبم حمله ی تنفسی داشت- اهان از اون لحاظ,من فکرکردم از یه لحاظ دیگه حالش بد شده- شوخی بسه پدرام خیلی نگرانشمپدرام جدی شدو پرسید:- دارو هاشو می خوره؟- اره البته فکر کنم نگران نباش واسه ریه هاش یه دکتر خو...
بانوی کوچک | هفت - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 2:02
- بله؟- ساره فردا 1شنبه است حاضر باش زود تر میام بریم خرید.- خرید واسه چی؟- میریم هرچی دوست داشته باشی بخریم.- من که چیزی لازم ندارم ,ممنونخندید وگفت من تشخیص میدم که چیزی لازم داری یا نه؟فردا حاضر باش وهم زمان با اینکه این حرفو زد از جاش بلند شدو شب به خیری گفت ورفت.منم رفتم خوابیدم.صبح بااحساس این...
بانوی کوچک | هشت - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 2:02
بعد از چند دقیقه سکوت درحالی که خوابم گرفته بود ناخوداگاه باصدای ارومی گفتم:شهروز-جان دلم؟- کی میای؟دلم واست تنگ شده- میام عزیزم تا یک ساعت دیگه میام- الان بیا- میام اماده شم میام,توبخواب کمی استراحت کن بیدار که بشی من اونجام نمی خوابم می خوام منتظر بمونم بیای- استراحت کن میامباخواب الودگی گفتم:اومد...
بانوی کوچک | نهم - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 2:02
اجازه ی ادامه ی حرفو بهم نداد.گفت:مهم نیست...حالت چطوره؟از حالتهاش معلوم بود به شدت دلخوره.جواب دادم:خوبم...من باید برات توضیح بدم که...عصبی شدو باصدایی که حالا کمی بلند شده بود گفت:توضیح لازم نیست ...یعنی دیگه جای توضیحی باقینذاشتی... بلند شدو به سمت در رفت.جلوی در که رسید گفت:تا دوساعت دیگه میریم ...
قسمت 4 | میراث - تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 17:52
پندار سعي کرد نيشخند نامردانه خودشو نشون نده و گفت: استاد من هيچ مشکلي با اين خانم ندارم استاد همک گفت: پس حل شد تا آخر اين ماه تحقيقتونو ارائه ميديد - استاد....ولي او دور شده صداي پندارو کنار گوشم شنيدم که با لبخندي پيروزمند گفت: نترس به سامان چيزي نميگم وخنده کنان دور شد. روي مبل نشسته بودم و داشت...
قسمت 5 و آخر | میراث - تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 17:52
اومد داخل نشست لبه ي تخت و نگاهم كرد خيلي اذيت بودم كلا وقتي يكي نگاهم ميكرد عصبي ميشدم يذره اخمام رفت تو هم ناگهان دست سامان رو حس كردم كه اروم روي صورتم كشيده ميشد سپس پيشونيمو بوسيد و رفت بيرون از جام پا شدمو دستمو رو پيشونيم گذاشتم گرم گرم بود سميرا ...سميرا...خواهش ميكنم صبر كن ...صبركن با عصبا...
داماد اجاره ای | قسمت اول - تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 17:52
جلوی یه اپارتمان 10 طبقه از ماشین پیاده شدیم ، نمای ساختمون با گرانیت مشکی کار شده بود که خیلی شیکش کرده بود ، همه با هم وارد لابی ساختمون شدیم ، نگهبان با دیدن ما بلند شد و با احترام سلام کرد ، ما هم سلام کردیم اما تا به شهرام نگاه کرد چشاش همچین گشاد شده بود که بیا و ببین نگهبان _ سلام جناب...شهرا...
داماد اجاره ای | قسمت هشتم و آخر - تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 17:52
چرا انقدر حرصم میخوره ، بهم برخورد_خب چکار کنم ، مگه تقصیر منه که خوابم سنگینه _بله که تقصیر خودته ، همه چیز تقصیر خودته _باشه تقصیر منه ، حالا هم از اتاق من برو بیرون ..با دستم درو نشون دادم ... لطفا بیرون _ تو غلط می کنی دیگه منم داشتم کفری می شدم _این چه برخوردیه شهرام ؟ چرا اینجوری صحبت میکنی؟ م...
مزاحم | قسمت اول - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:20
سر میز شام همه مشغول شام خوردن بودند اما نگین سنگینی نگاه آرش بر روی خود را احساس می کرد برای همین هم زودتر از همه از غذا دست کشید و پس از تشکر به بهانه ی تماشای تلویزیون به سالن پشتی که در واقع نشیمن گاه بود رفت .آرش که موقعیت را مناسب دید ناگهان گفت: وای چرا حواسم نبود امشب تلویزیون یه فیلم خیلی ق...
قسمت اول ( 1 ) شرلوک هلمز و تاج الماس - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:14
از اینکه در یک ماه گذشته براي بار سومی بود که براي قرض کردن پول نزدم می آمد بسیار عصبی و ناراحت شده بودم و به همین جهت بر سرش فریاد برآوردم و با صداي بلند گفتم:
قسمت سوم ( 3 ) شرلوک هلمز و تاج الماس - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:14
تمام ماجرا را برایتان شرح خواهم داد. اما پیش از آن بگذارید به اطلاعتان برسانم که سر جرج برنول و برادرزاده تان مري با هم گریخته اند. - مري من؟ این غیر ممکن است .
قسمت چهارم و اخر ( 4 ) شرلوک هلمز و تاج الماس - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:13
-اما می توانید مطمئن باشید، هرکجا که هست، سر جرج برنول نیز با اوست و مطمئناً به زودي او نیز به قدر کافی تنبیه خواهد شد.
قسمت دوم ( 2 ) شرلوک هلمز و تاج الماس - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:13
بسیار خوب است. خدانگهدار آقاي هولدر، و یک سوال دیگر، آیا می توانم یک مرتبه ي دیگر قبل از غروب به اینجا بیایم ؟
رمانی شاعرانه احمدرضا احمدی از پنجرهی مسافرخانه وارد بازار شد - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 0:38
رمان «از پنجرهی مسافرخانه» نوشته احمدرضا احمدی در ۱۹۲ صفحه در قطع رقعی به بهای ۱۷ هزار و ۵۰۰ تومان با شمارگان ۲۰۰۰ نسخه از سوی انتشارات کتابسرای نیک منتشر شده است. احمدرضا احمدی شاعر مطرح کشورمان جدیدترین اثر خود را در قالب رمان و با نام «از پنجرهی مسافرخانه» منتشر کرد. این اثر طی روزهای گذشته از سو...
کتابداری جهان نیاز به تغییر سیستم دارد - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 0:38
«اِرین برمان»، مدیر کتابخانه «سن خوزه» در اینباره میگوید: «در طول ده سال گذشته کتابداران پشت میزی مینشینند و به سؤالهای کاربران پاسخ میدهند. به نقل از پابلیشرز ویکلی ـ سال گذشته بود که «برایان کنی»، نویسنده مجله «پابلیشرز ویکلی» در مقالهای نوشته بود: «وقت آن رسیده است که سیستم ارائه کتابهای مرجع به ...

برچسب‌های مرتبط

قسمت اول سریال قبول میکنم | قسمت اول فاطما گل | قسمت اول سریال فاطما گل | قسمت اول ماه عسل 94 | قسمت اول شاهگوش | قسمت اول حریم سلطان | قسمت اول سریال سرنوشت | قسمت اول سریال شاهگوش | قسمت اول پسران برتر از گل | قسمت اول پایتخت 3